چهارشنبه 17 آبان 1396 - 11:25

دختران سالخورده و سرنوشتی که نسل به نسل تکرار می شود/ به بهانه تصاویر حزن انگیز دختران زیلایی…

فاطمه رشیدی

بویرنیوز، فاطمه رشیدی- در روزهای گذشته رسانه ها تصاویری از مدارس مناطق دورافتاده استان از جمله زیلایی منتشر کرده اند که در همه کشور سر و صدا به پا کرده است. دخترانی که در وقت کودکی به دلیل نبود مدرسه یا شرایط سخت زندگی از تحصیل بازمانده اند و حالا وارث زندگی سخت و تلخ مادرانشان شده اند و خیلی زودتر از آنچه که باید پا به سن گذاشته اند و در 20 تا 30 سالگی احساس پیری می کنند.اما اگر همه چیز همینگونه پیش برود این دختران سالخورده میراث بی سوادی و کم سوادی را دست نخورده به دست نسل های بعد از خود خواهند سپرد. اگر بخواهند شرایط زندگیشان را عوض کنند نیز با حرکت لاک پشتی تحول در زیرساختهای آموزشی ، تنها راهی که پیش پایشان قرار می گیرد همان مهاجرت به مرکز استان است.شهری با حاشیه ای فراتر از متن که مردمانش کوله بار دلتنگی برای دیارشان را به در و دیوارش آویخته اند و آدم در هوایش دائم احساس دلتنگی می کند. شهری که هنوز تا شهر شدن خیلی فاصله دارد. اما جمعیتش چیزی غیر از این می گوید.

ماجرا به همین سادگی هم نیست. مهاجرت تازه اول سختیهاست. آدمهایی که هر کدام شیر بیشه ای بوده اند و برای خود شهریاری می کردند حالا باید از سرابتاوه تا مادوان و اگر خیلی هم شانس بیاوردند و شرایطشان خوب باشد در شهر یاسوج سرپناهی پیدا کنند.

باغ و زمینهای پدری را رها کرده یا فروخته اند با این امید که سرنوشت خود و فرزندانشان را از سر بنویسند و دنیای بهتری برای فرزندانشان رقم بزنند اگر غم نان در این شهر بزرگ بگذارد. اگر یاسوج همان مشکلات روستاها و سکونتگاه هایشان را نداشته باشد. که همه آن مشکلات را دارد آن هم به توان هزار .

برای دیدن و گفتن از مشکلات شهر یاسوج نه مصاحبه لازم است و نه تاییدیه .فقط کافیست یک روز صبح یک نفر عزمش را جزم کند از همان مادوان تا سرابتاوه سری به مدارس شهری در این عصر مدرن بزند.اصلا چرا سرابتاوه و مادوان ، دیدن یک مدرسه در مرکز شهر همه چیز را فاش می کند.

مگر در همه چند سال گذشته در جلسات استانداری کمبود فضای آموزشی اولین مشکل آموزشی این شهر نبود پس چرا هر روز وضعیت بدتر از قبل می شود. چرا در همه چهار سال گذشته یک متر فضای آموزشی به این شهری که فقط در سال گذشته 23 هزار مهاجر را پذیرفته ، اضافه نشده است.آیا فقط باید خیرین بیایند دل بسوزانند. یعنی اگر خیری پیدا نشد انقدر دولت دست و پا بسته است که نتواند یک مدرسه بسازد ؟ یا عزمی برای ساخت مدرسه نیست.

چگونه است در مدرسه ای در محله شاهدها یکی از قدیمی ترین محله های شهر یاسوج هنوز 30 تا 40 دانش آموز را در کلاس 20 متری می گذارند که دانش آموز می گوید از هوای خفه کلاس حالت تهوع می گیرم.انقدر میزم به معلم نزدیک است که احساس نا امنی می کنم.دانش آموزی که به خاطر ترس از مارمولک و موش از صیح تا ظهر شرایط سخت را به خود تحمیل می کند تا از سرویس های بهداشتی مدرسه استفاده نکند.

اینها کودکند و ترس چیز عجیبی نیست حتی اگر یک نفر برای ترساندنشان هم شایعه راه انداخته باشد که مدرسه موش و مارمولک دارد. اما برای ترس دختربچه 7 ، 8 ساله در میان 400 دانش آموز که برای یک صندلی و اندکی اکسیژن رقابت می کنند چه باید کرد؟

آیا هر مدیری اجازه دارد فقط امروز و شرایط امروز را ببیند پس آینده چه می شود؟ سیاست ازدیاد فرزندی که حوزه بهداشت و درمان با جدیت آن را دنبال می کند کجای برنامه های وزارتخانه آموزش و پرورش قرار گرفته است؟ مگر دهه چهل و پنجاهیها را محکوم به بی فکری در تولید فرزند بدون در نظر گرفتن آینده بهداشتی و آموزشی و رفاهی نکردیم.آیا قرار است ظرف 10 سال آینده دوباره به همان گذشته ای برگردیم که اغلب از آن گریزانیم.

کلاسهای شلوغ و سرویس های بهداشتی به هم ریخته و بخاریهایی که آن همه قربانی گرفتند باید خیلی زودتر از اینها تمام می شد اما در قرن 21 هنوز هم در شهر یاسوج دغدغه های کودکان 7 ساله دبستانی به مادران و مادربزرگهایشان یکیست و تاریخی که هی تکرار می شودو خبرهایی که تکراری است.

البته دخترکان مدرسه هاجر هم زودتر از آنچه که مسئولان فکرش را بکنند بزرگ می شوند و مشکلاتشان هم بزرگتر و انباشته تر خواهد شد و اگر 10 سال بعد تصاویر دخترکان سالخورده به ظاهر شهرنشین یاسوجی در صدر همه رسانه ها قرار گرفت هم نباید تعجب کنیم.

 

لینک کوتاه : http://boyernews.com/?p=259030
به اشتراک بگذارید:
نظرات کاربران :

دیدگاه شما