یکشنبه 14 مرداد 1397 - 0:56

نامه جمعی از جوانان باوی به تاجگردون

به گزارش بویرنیوز، نامه ای به شرح ذیل ،تحت عنوان “نامه جمعی از جوانان باوی به تاجگردون” به این پایگاه خبری جهت انتشار ارسال شده است .انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست.

متن نامه در پی می آید:

 

جمعی از جوانان ایل باوی به تاجگردون نامه نوشتند

به  باوی ها بگویید تاجگردون دیگر برایمان تاجگردون نمی شود……

روزگاری معاویه بن ابی سفیان بر بلاد شام حکم می راند. عمر عاص در حالی که بوقلمون دو آتشه مطبخ را به دندان می کشید و سودای تسخیر مدینه را در سر می پرورانید، نیم نگاهی به معاویه انداخت و گفت قلم بردار و طوماری به علی (ع) بنگار تا مدینه را بر علیه او بشورانیم. معاویه قلم در دست گرفت و تماما گوش بود. عمرعاص زبان چرخانید و گفت اینگونه بنویس:

«از معاویه ابن ابی سفیان  به  علی بن ابی طالب »

معاویه گفت مابقی اش را بگو. عمرعاص گفت بقیه اش این است که پیکی بر اسبی بنشیند و این طومار یک جمله ای را چهار نعل به دست علی (ع) دهد. او خود نیز بقیه اش را خواهد دانست.

این نامه ناخودآگاه ما را به یاد نامه ای انداخت که تقریبا ده سال پیش تاجگردون در خطاب به سید قدرت الله حسینی نماینده آن روزهای باشت و گچساران  نوشت و او را ملامت کرد در نمایشگاهی که جهت نکوداشت بزرگان و مشاهیر استان برپا شده بود باوی ها در برابر سایرینی که در استان به سر میبرند تحقیر شده اند و نامی از آنها نیست و این غفلت روح تاجگردون را آزرده بود. تاجگردون که سودای نمایندگی را در سر می پرورانید تلاش کرد از هر قشری در آن نامه سخن براند و بکوشد همه را بر علیه نماینده آن روزها بشوراند. از هنرمندان، شاعران ، پزشکان ، ورزشکارن و ….. سخن گفت و این نامه را که «گلایه نامه » نامیده بود حسن ختامی اینگونه داشت:

«بدانید صندوقچه قلب و ذهن ما روزی باز گشته و به یادمان خواهد آمد و اگر نتوانیم بزرگان خود را ارج نهیم فرزندانمان ما را به سخره و فراموشی خواهند گرفت.»

جناب آقای دکتر تاجگردون:

همانگونه که شما روزگاری این حق را برای خود قایل بودید تا از نماینده شهرتان گلایه کنید آیا امروز این حق را برای تعدادی از جوانان تحصیلکرده  و دغدغه مند شهرتان قایل هستید تا از شما گلایه کنند؟؟؟ اگر جوابتان مثبت است لطفا برای دقایقی چاپلوسان را از کنارت دور کن و این گلایه ها را بخوان. توقع نداریم این نامه شما را به یاد نامه معاویه به امام علی بیندازد ولی توقع داریم شما را به یاد نامه خودتان به رقیبتان بیندازد.

اکنون قریب به یک دهه از این نامه می گذرد و اکنون اعمال و افکارتان را  در ترازو که می گذاریم می بینیم وزن معنوی شما فقط به اندازه وزن همان ساخت و سازهای سنگی و سیمانی چهار سال اول نمایندگی تان است نه بیش از آن. شما چون پیمانکاران کارکشته  و با پشتکار توانستید لامپ های فراوانی بر کوچه های شهرمان بیارایید. بخشی از جاده های باشت و گچساران را بشکافید و نیمه کاره رهایش کنید. سعی داشتید پارک ساحلی باشت را با آب معدنی سیراب کنید. اکنون می بینیم یک بار به خاطر این کارهایت رای مردم را ستانده ای و مابقی اش را گذاشته ای با آب معدنی یی که به همت خودتان قیمت هر بطری اش دوبرابر گشته باز بر گمراهی مردم بیفزایی.

شما در آن نامه از بی توجهی به بزرگان ایل باوی گلایه مند بودید. حال از شما می خواهیم بپرسیم برای بزرگان این ایل چه کردید؟؟  از روزگاران گذشته تا کنون شماها اگر در گچساران مدرسه ای ساخته اید نام خانوادگی خودتان را بر آن نهادید. اگر حسینیه ای زده اید نام خانوادگی تان را بر آن گذاشته اید. اگر بلواری احداث کردید باز به نام خانوادگی شما آراسته شده است. اگر کلینیکی راه انداخته اید باز به نام خانوادگی شما شده است. آیا در باشت و گچساران هیچ انسان شایسته ای نبود که یکی از این مکان ها به نام او احداث گردد؟؟؟ شما در آن نامه ابراز نگرانی کردید که دکتر صالحی اولین پزشک استان مورد بی مهری قرار گرفته. اگر واقعا روحیه مهرورزی داشتید لا اقل به جای نام خانوادگی ات، نام دکتر صالحی را بر نام کلینیک باشت می گذاشتید. درمانگاهی که بعد از انتخابات اکنون متروکه ای بیش نیست.

چه اتفاقی افتاده است که ده سال قبل تاجگردون در آن طومار جان برای نخبگان میداد ولی امروز به جان نخبگان ایل افتاده و با بی توجهی به آنها همه آن استعدادها را خاموش کرده است. شما به ما آموختید حاکم بی حکمت بودن به راستی چقدر راحت است.

اقای دکتر تاجگردون؟؟؟ شما بیشتر از سایر نمایندگان  این حوزه دستتان به ذبح انسان های وارسته و تحصیل کرده آلوده است. باوی همواره سرشار بود از انسان های بامنش و بزرگ. ولی با آمدن شما بزرگ بودن و با ارزش بودن تعریف دیگری پیدا کرد. شما بزرگان را اینگونه معنی کردید: دارندگان گردن های ستبر با سینه های سپر شده و کله های پر ز باد. کسانی که بازوانی کلفت دارند، قدشان بلند است و میتوانند برای مخالفانتان شاخ و شانه بکشند. برای مردم باوی تاجگردون تاجگردون گذشته نیست که بتواند آتش در جان سوختگان بزند. هر گاه برای همایشی جایی میروید شانه به شانه شما از انسان های تحصیلکرده و اساتید دانشگاه و انسان های محبوب و خوشنام دیگر خبری نیست. اطرافتان را پر کرده اید از شعبان بی مخ ها و قلدرها. تا هر گاه نیاز باشد  قلم ها و قدم ها را بشکنید. به جای اینکه عاقلان غیرعاشق (انسان های ارزشمند واقعی) را دور خود جمع کنید عاشقان غیرعاقل (چاپلوسان) را گرد آورده اید. شما اشتباها به جای مشق تدبیر به مشق شمشیر روی آورده اید و گمان می کنید که می شود با خنجر به مردم بوسه زد. برای استخدام در ادارات، نهاد ها، پتروشیمی و شرکت نفت به جای گزینش انسان های تحصیل کرده و باسواد به طوایف پر زور روی خوش نشان دادید و حق انسان های تحصیل کرده را با بی رحمی تمام بلعیدید. یقین داشته باش میدان دادن به صاحبان چماق تکیه زدن بر عصای موریانه خورده است. شما نام جویان و سیم جویان و زراندوزان و زورگویان را در دامن خود پرورش داده اید و از آن سو دلیران و پاکبازان را رها کرده اید. شما باوی را زمانی از رونق انداختید که آمدید مدیران کم سواد، ضعیف و کم جان را برای مناصب مهم مدیرکلی و مدیر ادارت شهرستان به کار گماشتید تا دیگران فکر کنند در باوی قحطی رجال آمده است. فراموش کردید که نمی شود نهنگ را در حوض انداخت و ماهی را در اقیانوس رها کرد. آن یکی میمیرد و آن دیگری گم می شود. به لحاظ حیثیتی  کوه خامی را  در برابر سایر کوهها تبدیل به همان «خومی کچل» روزگار اسدخان باشتی کرده اید.

یکی از موارد مهم دیگر بحث چرخش شدید ایدیولوژیک و فکری شماست. شما در حد فاصل بین پل زهره و پل بریم اصلاح طلبید، در یاسوج اعتدال گرا می شوید  و هنگامی که به تهران پا می گذارید ناگهان اصول گرا می شوید. به لحاظ ثبات سیاسی چون برگ خشک درختی هستید که در فصل خزان به دست باد سپرده شده تا ورزش باد او را با خود هر جا دلش خواست ببرد. آقای دکتر شما در حوزه سیاست اشتباها به جای جام باده جام شوکران در دست گرفته اید. غافل از اینکه باده مست می کند و شوکران می میراند. هویت سیاسی تان مخدوش بود و اکنون مخدوش تر گشته. در این بین متاسفانه افرادی که خود را بزرگان و پدران اصلاح طلب استان میدانند برای داد و ستد با شما از همدیگر گوی سبقت را ربوده اند تا به شما بیشتر مشروعیت دهند و از معیارهای حداقلی اصلاح طلبی تان سخن بگویند. باید دید آینده چه در آستین دارد ؟ آیا تاریخ پوست و پوستین آنان را که  با مردم رو راست نیستند خواهد کَند؟؟؟ نمیدانم. مردم جوابش را روی صندوق رای خواهند داد. به لحاظ هویت سیاسی خاندان تاجگردون آواز و آوازه اش تا دور دست ها رفته بود ولی این روزها دیگر نای آواز ندارید و آوازه تان را از دست داده اید و تبدیل به پوسته ای پوک گشته اید.

بنا به همه این دلایل تاجگردون برای مردم، دیگر آن تاجگردون گذشته نیست. دیگر کسی بر حماسه های بی قهرمان درود نمی فرستد.  قهرمان سازی با سایت های اجاره ای و داد و ستدگر دیگر چاره ساز نیست. عملکرد شما اگر در چهار سال اول نمایندگی تان غرورانگیز بود دیگر اینگونه نیست. شرایط دگرگون گشته است. شما با چرخش های شدید سیاسی و تحقیر بزرگان و ارج نهادن به بی مقداران نزد خودتان فکر می کنید که ابراهیم در بتکده شده اید ولی بدان برای مردم باوی  تبدیل به………. شده اید در مسجد کوفه.

جناب اقای دکتر تاجگردون ضمن احترام خدمتتان  لازم است  بدانید  این نامه نتیجه چندین روز در کنار هم نشستن و همفکری ده ها نفر از تحصیل کردگان ایل بزرگ باوی است. ما هر چه تلاش کردیم انتقادها را آرام زیر گوشتان زمزمه کنیم سرتان را خم ننمودید حالا چاره ای جز فریاد زدن نمی بینیم.

لینک کوتاه : http://boyernews.com/?p=288268
به اشتراک بگذارید:
نظرات کاربران :
  1. بردیا

    تاجگردون فامیل گرا است شما منتظریدچکار کند غیر از این؟

دیدگاه شما