سه شنبه 14 آذر 1396 - 8:00

راز گاوصندوق پولدارنمای بی پول!

مجله بویرنیوز- جوان 28 ساله ای که برای خودنمایی نزد زن مورد علاقه اش، لاف پولداری زده بود برای به دست آوردن مبلغی پول و مقداری طلا، درحالی زن عموی 82 ساله اش را به قتل رساند که در دستبرد به گاوصندوق منزل زن عموی پیرش ناموفق ماند!

به گزارش روزنامه خراسان، «علی – و» متهم یک پرونده جنایی که فقط 24 ساعت بعد از ارتکاب قتل زن عمویش، در چنگ قانون گرفتار شد، هنگام بازسازی صحنه جنایت در حضور قاضی ویژه قتل عمد، درحالی راز گاوصندوق ساختمان 118 را فاش کرد که مدعی بود با سرقت پول و طلاهای زن عمویش، قصد داشت با زن مطلقه 32 ساله ای ازدواج کند! متهم به قتل مذکور که با گذراندن دوره آموزشی کمک بهیاری در یکی از مراکز خدماتی مشغول به کار شده بود، درحالی که حلقه های آهنین قانون دستانش را می فشرد از خودروی پلیس، مقابل ساختمان 118 در خیابان کوهسنگی مشهد پیاده شد، ساختمانی که بارها به آن جا رفت و آمد کرده و هر بار زن عموی پیرش با خوشرویی از او پذیرایی کرده بود! اما این بار هنگامی به همراه کارآگاهان وارد منزل مذکور شد که دیگر هیچ کس به استقبالش نیامد! گزارش خراسان حاکی است، لحظاتی بعد و به دستور قاضی کاظم میرزایی، دوربین قوه قضاییه به کار افتاد و متهم جوان در برابر لنز دوربین قرار گرفت تا این بار صحنه قتل زن عموی 82 ساله اش را در اتاق خواب پیرزن بازسازی کند.

ابتدا کارآگاه نجفی (افسر پرونده) به بیان خلاصه ای از محتویات پرونده پرداخت و توضیحاتی را درباره چگونگی دستگیری متهم و اعترافات وی در مراحل بازجویی مطرح کرد سپس قاضی میرزایی با تفهیم مواد قانونی به متهم از وی خواست مواظب اظهارات خود باشد و حقیقت ماجرا را بیان کند چرا که اظهارات او در بازسازی صحنه قتل، در همه مراحل دادرسی مورد استناد قرار می گیرد.

در این هنگام متهم پرونده جنایی با معرفی کامل خود گفت: بعد از آن که در ترم آخر مقطع کاردانی رشته برق صنعتی، دانشگاه را رها کردم به دنبال مدرک بهیاری رفتم تا به این طریق در یکی از مراکز خدماتی مشغول کار شوم. خلاصه از چند ماه قبل کارم را شروع کردم درحالی که با دختران زیادی ارتباط داشتم. با این وجود روزی در محل کارم دل باخته زن مطلقه ای شدم که او هم در همان مرکز خدماتی کار می کرد! به او پیشنهاد دادم مدتی با یکدیگر ارتباط داشته باشیم تا اگر شناخت نسبی پیدا کردیم، با هم ازدواج کنیم! او از همسر قبلی خود فرزندی داشت که نزد همسر سابقش بود ولی من به دلیل این که زن سنگینی بود به او وابسته شدم به همین سبب هم شب ها در محل کارم می خوابیدم! تا این که قرار شد یکی از دوستانم که مسافرخانه دارد یکی از سوئیت ها را به من اجاره بدهد تا من با آن زن در آن جا زندگی کنم! در همین روزها بود که با راننده 42 ساله یکی از تاکسی تلفنی های مشهد آشنا شدم! او مواد مخدر از نوع حشیش مصرف می کرد و من با او دوست بودم. البته این دوستی و رفاقت از یک هفته قبل شروع شده بود. وقتی درون خودروی او می نشستم گوشی تلفن ام مدام زنگ می خورد و او در جریان ارتباطات خیابانی من قرار گرفت تا این که به او اعتماد کردم و راز گاو صندوق ساختمان 118 را برایش شرح دادم. به او گفتم زن عموی پولداری دارم که به تنهایی در ساختمان 118 خیابان کوهسنگی زندگی می کند. او زنی پولدار است و کسی را هم ندارد. به تازگی هم مقدار زیادی طلا خریده است و در گاوصندوق نگهداری می کند. البته نمی دانم درون آن گاو صندوق چه مقدار پول است ولی این را می دانم که او همه پس اندازش را داخل آن نگه می دارد سپس از سرقت پول و طلاهای پیرزن برایش گفتم. این گونه بود که راننده میان سال دیگر موضوع را رها نکرد و از من خواست تا به گاوصندوق دستبرد بزنیم! او برای رسیدن به هدفش مرا تهدید کرد که ماجرای زنگ های تلفن همراهم را برای زنی بازگو می کند که قرار بود با او ازدواج کنم و راننده از ماجرای من و آن زن به طور کامل خبر داشت! گزارش خراسان حاکی است، متهم این پرونده جنایی در ادامه افزود: این گونه بود که من هم تصمیم به قتل زن عمویم گرفتم تا به راحتی به گاوصندوق دستبرد بزنم! همه برنامه و نقشه را راننده تاکسی تلفنی طرح کرد و ما روز حادثه به اتفاق یکدیگر به منزل زن عمویم رفتیم. او بیرون از حیاط ایستاد و گفت: وقتی شرایط مناسب بود تماس بگیر تا من هم بیایم! با این نقشه من زنگ منزل زن عمویم را به صدا درآوردم او وقتی از «چشمی» نگاه کرد و مرا دید، زنجیر پشت در را انداخت و من وارد پذیرایی شدم. او شکلات به من تعارف کرد سپس کاسه سوپ را مقابلم گذاشت. چند قاشق سوپ خوردم سپس با راننده تماس گرفتم ولی تلفن او از دسترس خارج بود! دیگر نمی توانستم برگردم به همین دلیل داخل اتاق خواب رفتم و زن عمویم را صدا زدم! وقتی داخل اتاق آمد دیگر مجال ندادم و او را روی تخت انداختم و متکا را روی صورتش گذاشتم آن قدر فشار دادم که تخت خواب شکست! وقتی فهمیدم او دیگر جان در بدن ندارد، سراغ گاو صندوق رفتم ولی کلید آن در محل همیشگی نبود! سعی کردم با اشیای دیگر آن را باز کنم ولی نتوانستم. درحالی که به شدت ترسیده بودم مبلغی پول و طلاهای دور گردنش را سرقت کردم و از محل گریختم. وقتی به بیرون از منزل رسیدم به راننده گفتم چرا تلفن ات را پاسخ ندادی؟ او گفت: تلفن ام خاموش شده بود! اگرچه می دانستم او دروغ می گوید ولی دیگر چاره ای نداشتم! چرا که من خودم را نزد آن زن مطلقه فرد پولداری معرفی کرده بودم و باید پول ها را به او می رساندم! به این دلیل به همراه راننده برای فروش طلاها اقدام کردیم ولی به دلیل این که طلاها فاکتور خرید نداشت کسی آن ها را نمی خرید! بالاخره یکی از طلافروشان قبول کرد که 50 درصد پول را برای فاکتور نگه دارد و بقیه را به من بپردازد! من هم پول ها را به راننده دادم که آن ها را به زنی که از او خواستگاری کرده بودم، برساند ولی هنوز 48 ساعت از این ماجرا نگذشته بودکه توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی دستگیر شدم! اما اگر جلوی زبانم را می گرفتم و راز گاو صندوق را برای راننده تاکسی تلفنی فاش نمی کردم، شاید این حادثه هم رخ نمی داد! بنابر گزارش خراسان، در پی اعترافات صریح متهم و به دستور قاضی کاظم میرزایی، بازسازی صحنه قتل به پایان رسید و درحالی که راننده تاکسی تلفنی بخشی از اظهارات متهم درباره ارتکاب قتل را انکار می کرد، آنان با صدور قرار قانونی روانه زندان شدند تا این پرونده دیگر مراحل قانونی خود را طی کند.

سابقه خبر

ساعت 6 بعدازظهر هفدهم آبان گذشته، عروسی جوان درحالی که جعبه شیرینی را به دست گرفته بود به منزل مادر شوهرش در خیابان کوهسنگی رفت تا روز تولد پیرزن 82 ساله را جشن بگیرند اما کسی در منزل را باز نکرد. عروس جوان که نگران شده بود با شوهرش تماس گرفت و دقایقی بعد وقتی پسر پیرزن با کلید یدکی وارد منزل شد، ناگهان صحنه دلخراشی مقابل اش قرار گرفت. مادر او روی تختخواب منزل به قتل رسیده بود. دقایقی بعد با حضور قاضی ویژه قتل عمد و کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در محل جنایت، تحقیقات در این باره آغاز شد تا این که سرنخ ها به جوان 28 ساله ای به نام «علی – و» (یکی از بستگان نزدیک پیرزن ) رسید و او با صدور دستوری از سوی قاضی میرزایی بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد.

لینک کوتاه : http://boyernews.com/?p=261349
به اشتراک بگذارید:
نظرات کاربران :

دیدگاه شما